قرص قمرم؟ آمد جناب مولانا

امشب، بعدِ پیاده‌روی طولانی تنهایی در سکوت و بلوارهای دراز سردی که کسی پیاده‌روی‌شان نمی‌کند، ته کوچه‌ای بن‌بست نشسته بودم زیر درخت به تماشای قرص ماه، دلبر و آه، و برای اولین‌بار در این سی‌واندی سال زندگی (؟) روی زمین (؟) دیدم که چه دلم می‌خواهد سفر به ماه را، لمس ماه را، راه‌رفتن روی ماه را توی ماه را..

این قصهٔ سفر بی‌بازگشت به فضا هم خوب‌چیزی باید باشد، لابد.



/ 2 نظر / 131 بازدید